خرید بک لینک
-مامالطفا منو درک کن،من دلم نمیخاد باهاتون بیام به اون مهمونی خواب آور.-شیدا انقد بامن بحث نکن،حرف من عوض نمیشه. -توبابا همش بهم زور میگید،هربارم که اعتراض میکنم میگین ماصلاحتو میخوایم ونگرانتیم وووو....من نمیدونم به چه زبونی بگم من خوبم انقد نگرانم نباشید. -منوبابات زور نمیگیم بهت اگه همیشه چهار چش

برچسب: نویسنده: مهران رضوانی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 10:47

امروزکلاسهام زیاد بود وحسابی خسته شدم،غروب رسیدم خونه مامان رودیدم که رومبل نشسته وگریه میکنه وبابا هم بالاسرش شونه هاشو ماساژ میده جفتشون داغون بودن،کیفمو وکناردر گذاشتم وباعجله نزدیک مامان شدم وزانو زدم کنارش وازش پرسیدم چی شده؟بجای مامان بابا جواب داد:مادربزرگت دیشب فوت شده. توی ذهنم دنبال تصویر

برچسب: نویسنده: مهران رضوانی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 10:47

صفحه بندی